سپید امدن

لغت نامه دهخدا

( سپید آمدن ) سپید آمدن. [ س َ / س ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از ظاهر و نمودار شدن. ( آنندراج ):
به پیش طره اش تأثیر نتواند سپید آمد
بغیر از پختگی ظاهر نشداز عنبر خامم.محسن تأثیر ( از آنندراج ).|| سرخ رو گشتن و محروم گردیدن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( سپید آمدن ) کنایه از ظاهر و نمودار شدن سرخ رو گشتن و محروم گردیدن

جمله سازی با سپید امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بردترک" روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سپیدان در استان فارس می‌باشد.

💡 بدان دو مشگ سیه دام کرده سیم سپید دلم ببست بدام آن نگار سیم اندام

💡 ملکان مرغ شکارند و ملک باز سپید تا جهان بود و بود، مرغ بود طعمه باز

💡 دم قنات، روستایی از توابع بخش همایجان شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است.

💡 خرسر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است.

💡 چون توانی بکن آنروز که نتوانی یاد کز پی روز سپید تو شب تاری هست

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز