لغت نامه دهخدا
سوخته چالی. [ ت َ ] ( اِخ ) طایفه ای از ایل بچاقچی کرمان. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 95 ).
سوخته چالی. [ ت َ ] ( اِخ ) طایفه ای از ایل بچاقچی کرمان. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 95 ).
طایفه از ایل بچاقچی کرمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تپه شهر سوخته ۲۱ مربوط به هزاره سوم و ۲ قم است و در شهرستان زابل، ۹/۷ کیلومتری شمال شرق پایگاه شهر سوخته واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۴۸۹ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 پاى پيغمبر خدا به واسطه ريگهاى سوزان بيابان سوخته بود. آن حضرت پاى خود راروى سـبـزى خـرفـه گـذاشـت، حـرارت و سـوزش آن بـر طـرف شـد. از اين جهت پيغمبردرباره آن سبزى دعا كرد و فرمود: چه سبزى پر بركتى است.
💡 شمع گل گر داشتی تاب تو بودی هر سحر همچو پروانه همه مرغان بستان سوخته
💡 تپه اقماری شهر سوخته ۸۲ مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد است و در شهرستان زاهدان، بخش شیب آب، دهستان لوتک واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۲۵۳۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 جگر سوخته در نیفه که این نافهٔ مشک سرب در گوشهٔ رو مال که این نقرهٔ خام
💡 ای دل سوخته با سوز و غم یار بساز چند روزی به غم و محنت دلدار بساز