سوخت گیری کردن

فرهنگستان زبان و ادب

{bunker} [حمل ونقل دریایی] پهلو گرفتن کشتی برای تأمین سوخت
{refuel} [علوم نظامی] فرایند پر کردن باک هواپیما در آسمان یا زمین یا دریا

جمله سازی با سوخت گیری کردن

💡 حسرتم سوخت زمانی که فروغی می‌گفت کز درت با مژهٔ اشک فشان باید رفت

💡 بر آن کمال ار دل تر سوخت عجب نیست در سنگ کند ناله فرهاد سرایت

💡 چراغ دولت آن عاشق برافروخت که بهر شمع خود پروانه وش سوخت

💡 از آتش غم سوخت سراسر دل من یک بار تو را نسوخت دل بر دل من

💡 ایکه خواجو را ز تاب آتش غم سوختی این همه آتش چه افروزی که او را تاب نیست