لغت نامه دهخدا
سنگ خاژ. [ س َ گ ِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سنگی که چرک پا بدان بزدایند و خاژ چرک بدن را گویند. ( آنندراج ):
ز آرزوی پای بوس شهریار
داشتم روی دژم چون سنگ خاژ.کلیم نزاری ( از آنندراج ).
سنگ خاژ. [ س َ گ ِ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سنگی که چرک پا بدان بزدایند و خاژ چرک بدن را گویند. ( آنندراج ):
ز آرزوی پای بوس شهریار
داشتم روی دژم چون سنگ خاژ.کلیم نزاری ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوی پهلوان چون که غضبان ز چنگ رها کرد آن سی منی خاره سنگ
💡 ز باران تیر و ز باران سنگ شد از کشتگان بر زمین جای تنگ