لغت نامه دهخدا
سلام پله. [ س َ پ َل ْ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از میل کردن کفه ترازو از طرفی که جنس در او باشد. ( بهارعجم ) ( آنندراج ). رجوع به سلام شود.
سلام پله. [ س َ پ َل ْ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از میل کردن کفه ترازو از طرفی که جنس در او باشد. ( بهارعجم ) ( آنندراج ). رجوع به سلام شود.
کنایه از میل کردن کفه ترازو و از طرفی که جنس در او باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رنگ سلام از ره بی نیازی گدای درش رد گوهر نماید
💡 کجا به مردم بیگانه انس می گیرد؟ رمیده ای که سلامی ز آشنا نگرفت
💡 پگه سلام فرستیم و صبح، بر یاری که مونس دل درویش، گاه و بیگاهست
💡 بفرست نسیمی که سلام تو رساند وز دست فراقم به سلامت برهاند
💡 قلب از آنم من که میگردم مدام تا رسد از قرب جانم یک سلام
💡 خیل خاصان از برای بار عام سر به کف استاده در صف سلام