لغت نامه دهخدا
سریش کردن. [ س ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) چسباندن. بهم وصل کردن:
کز دوبال سریش کرده نشد
هیچ طرار جعفر طیار.سنایی.
سریش کردن. [ س ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) چسباندن. بهم وصل کردن:
کز دوبال سریش کرده نشد
هیچ طرار جعفر طیار.سنایی.
چسباندن. بهم وصل کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخش سریشآباد یکی از بخشهای شهرستان قروه در استان کردستان در غرب ایران است.
💡 جعفر (قروه)، روستایی از توابع بخش سریشآباد شهرستان قروه در استان کردستان ایران است.
💡 مده به مدرسه جامی ز سر وصل نشان که بر فقیه نمی چسبد این سخن به سریش
💡 مردم شهر سریش آباد به زبان ترکی آذربایجانی سخن میگویند
💡 دیرکلو، روستایی از توابع بخش سریشآباد شهرستان قروه در استان کردستان ایران است.
💡 زخم شمشیر غمت را ننهم مرهم کس طشت زرینم و پیوند نگیرم به سریش