سرفرازی کردن

لغت نامه دهخدا

سرفرازی کردن. [ س َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افتخار کردن:
ولیکن چو شه تیغبازی کند
سر تیغ او سرفرازی کند.نظامی. || تکبر کردن. به خود بالیدن:
همه مردمی سرفرازی کند
سر آن شد که مردم نوازی کند.نظامی.سرفرازی مکن از کیسه پری
که بود کار فلک کیسه بری.جامی.

فرهنگ فارسی

افتخار کردن. یا تکبر کردن. بخود بالیدن.

جمله سازی با سرفرازی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود اگر هوس سرفرازی‌ات میلی سری به پای شهنشاه کامیاب انداز

💡 گرچه غم و رنج من درازی دارد عیش و طرب تو سرفرازی دارد

💡 سرفرازی چو درین بزم به خدمت گروست صرفه شمع در آن است که برپا باشد

💡 سرفرازی میوه آزادگی است سرو خضر راه این وادی بس است

💡 چون اسیری سرفرازی میکند برکاینات هرکه دارد رو بخاک آستان عاشقان

💡 درین ره سرفرازی آن کسی راست که او را بیم جان و خوف سر نیست

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز