سرفراز گردیدن
مترادفها
سربلند شدن، افتخار کردن
متضادها
خوار شدن، ذلیل شدن
لغت نامه دهخدا
سرفراز گردیدن. [ س َ ف َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن. نازیدن:
از عدل تو دین سرفراز گردید
وز جاه تو ملک افتخار دارد.مسعودسعد.
فرهنگ فارسی
مفتخر شدن. نازیدن
جمله سازی با سرفراز گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خواهی که سرفراز شوی، خاکسار باش راهی جز آستان نبود صدر خانه را
💡 به نیکی برایشان شوی سرفراز از ایشان به نیکی مکش دست باز
💡 بدو گفت مصعب: که ای سرفراز چه بودت که ما را نبردی نماز؟
💡 گرچه تبار تو خسروان جهانند توبه همه روی سرفراز و تباری
💡 در سراندازی سرافرازی تراست سرفرازی کن که جان بازی تراست
💡 تلاشهای مداوم و شبانهروزی این تیم تحقیقاتی باعث شد تا آنها در مسابقات جهانی با کسب مقام اول، در میان همتایان خود سرفراز گردند.
💡 امید است که نسل آینده با تکیه بر دانش و اخلاق، بتواند نام ایران را در تمامی عرصههای تمدن بشری سرفراز گرداند و سربلندی بیاورد.
💡 تنها با انجام وظایف اخلاقی و انسانی است که انسان میتواند در پایان عمر، با وجدانی آسوده و قلبی مطمئن، سرفراز گردیده و آرامش یابد.