ستم ران

لغت نامه دهخدا

ستم ران. [ س ِ ت َ ] ( نف مرکب ) ستم کننده:
شاه جهان مهدی ظفر یعنی شبان دادگر
ایام دجال دگر گرگ ستم ران پرورد.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 468 ).

فرهنگ فارسی

ستم کننده

جمله سازی با ستم ران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مدهوشم و از سختی هجران به خروشم زین سنگ ستم، شیشه ندانم چه صدا کرد؟

💡 عناد سرچشمه گرفته بود، سبب شد كه صاعقه آسمانى به خاطر اين ظلم و ستم آنها رافرا گيرد.

💡 بعد يحيى و موتم الاشبال ))ترجمه: ستم بر امام كردن را زيد براى مردم سنت كرد. و براستى كه ستم امام درد بىدرمانى است.

💡 می‌رسد آنچه به ما از ستم هجر گذشت می‌کشد آنچه دل از فرقت یار آخر شد

💡 به هر حال (آنها با اين عملشان به خودشان ستم كردند) (و ظلموا انفسهم ).

💡 مکن ای ترک مرا بیهده از دست مده به ستم راه مده چشم بدان را به میان

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز