لغت نامه دهخدا
ساغری سوخته. [ غ َ ی ِ ت َ / ت ِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قسمی چرم گرانبها که کتب نفیسه قدیم را بدان جلد میکردند. رجوع به ساغری شود.
ساغری سوخته. [ غ َ ی ِ ت َ / ت ِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قسمی چرم گرانبها که کتب نفیسه قدیم را بدان جلد میکردند. رجوع به ساغری شود.
قسمی چرم گرانبها که کتب نفیسه قدیم را بدان جلد می کردند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صوفی، ار می نکشی، ساغری از ما بستان تا مگر آب رخ خرقه و سجاده کنی
💡 ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم پنجه ی غم را به زور می مگر تابی دهم
💡 زین باده مست بین همه ذرات را بلی خورشید ساغری ز شراب محبت است
💡 یک رشحه از شراب تو کم ناید ای شگفت نشنیده هیچ کس چو تو ساقی و ساغری
💡 از این شراب اگر ساغری بمرده دهند ز جای خیزد و گیرد نشاط عمر از سر
💡 ساقی دولت به دستم ساغری پر فیض داد مطرب عشرت به گوشم نغمهٔ پر خال زد