ساریه اللیل

لغت نامه دهخدا

( ساریةاللیل ) ساریةاللیل. [ ی َتُل ْ ل َ ] ( اِخ ) از زنان اشراف عرب که به خفت عقل معروف است. رجوع به البیان والتبیین چ قاهره 1351 ج 2 ص 178 و عقدالفرید چ محمد سعیدالعریان ج 7 ص 180 شود.

فرهنگ فارسی

از زنان اشراف عرب که بخ خفت عقل معروف است

جمله سازی با ساریه اللیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دفع علل ساریه را لطف تو معجون شد چشم محبان ز غمت چون شطّ جیحون

💡 مقدسی نیز در احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم «جرجان، طبرستان، دیلمان و جیلان» را در اقلیم پنجم عالم معرفی کرده‌است. مقدسی همچنین طبرستان را دارای کوه‌های بسیار و باران فراوان، وصف کرده و آمل را مرکز طبرستان و چالوس، مامَطیر، تُرنجَه، ساریه، اسرم، تمیشه و… را از شهرهای طبرستان دانسته‌است.

💡 در پی خیزش داعی کبیر، عامل خلیفه عباسی یعنی «سلیمان» با لشکری آراسته به ساریه رسید. داعی کبیر به «محمد بن ابراهیم» و «محمد بن حمزه» خبر داد تا حشم آمل و مامطیر را بیاورند. در پی این رویداد، اسپهبد «قارن» بگریخت و داعی کبیر در عید (به احتمال فراوان عید قربان) به آمل آمد. وی پس از عید قربان به مامطیر رفت و ۱۳ روز در آنجا ماند. سپس از مامطیر به «چمنو» رفت.

💡 ور بخواهی کرامتی به شکوه قصهٔ ساریه بخوان بر کوه

💡 «مامطیر در شمار طبرستان است… هر که خواهد که بیرون آید از آمل، تا مامطیر یک مرحله و از مامطیر تا ساریه یک مرحله».

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز