زیچ بستن

لغت نامه دهخدا

زیچ بستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از کارعمده کردن. مرادف رسد بستن. ( آنندراج ):
زیچ در عشق چو من کس نتواند بستن
من ز تبریزم اگر خواجه نصیر از طوس است.محسن تأثیر ( از آنندراج ).رجوع به زیج شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از کار عمده کردن مرادف رسد بستن.

جمله سازی با زیچ بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عزت زر بود اگر محنت او شود شرر هیبت و بیم شیر دان بستن او به سلسله

💡 برنمی گردم به در بستن ازین بستانسرا بسته ام همت که نخل باغبان آید برون!

💡 کجا جویا و کی آسودگی ای مدعی رحمی چنین رسوا نشاید تهمتی بر عاشقان بستن

💡 هر چند سرگرانیش از حد گذشته است بستن بیار عهد وفای توان هنوز

💡 هین بجو که رکن دولت جستن است هر گشادی در دل اندر بستن است

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز