زعفران الحدید

لغت نامه دهخدا

زعفران الحدید. [ زَ ف َ نُل ْ ح َ ] ( ع اِمرکب ) زنگ آهن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). زنگار آهن. زنجار آهن. زنگ آهن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به زعفران، مفردات ابن البیطار، اختیارات بدیعی، تحفه حکیم مؤمن و الجماهر بیرونی ص 251 و 325 و ترجمه ضریر انطاکی ص 184 شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) زعفران الحدید اکسید فریک آبداراست مه در اصطلاح کانی شناسی آن را هماتیت مینامند. و گاهی این نام به اکسید فریک خشک یا الیژسیت هم اطلاق میشود.
زنگ آهن زنگار آهن

جمله سازی با زعفران الحدید

💡 به جرم اینکه نرگس دیده اش باز است در گلشن ز شرمش تا قیامت رخ به رنگ زعفران دارد

💡 چون بزادی همچو مریم آن مسیح بی‌پدر گردد این رخسار سرخت زعفران سیماییی

💡 تیغ او نیلوفرست و بر رخ اعدای ملک از غم نیلوفر او زعفران آمد پدید

💡 بسان دانه نارست اندر زعفران غلتان ز شوقش اشک رنگینم که بر رخسار می‌آید

💡 از محصولات کشاورزی این شهر می‌توان به پیاز، جو، گندم، گوجه، پسته و زعفران اشاره کرد.

💡 عشق چو ابر گران ریخت بر این و بر آن شد طرفی زعفران شد طرفی لاله زار

دپارتمان یعنی چه؟
دپارتمان یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز