لغت نامه دهخدا
زرنگار کردن. [ زَن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به زر منقش کردن:
زرو نعمت آید کسی را بکار
که دیوار عقبی کند زرنگار.سعدی ( بوستان ).به عاقبت خبر آمد که مرد ظالم مرد
به سیم سوختگان زرنگارکرد سرای.سعدی.رجوع به زرنگار شود.
زرنگار کردن. [ زَن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به زر منقش کردن:
زرو نعمت آید کسی را بکار
که دیوار عقبی کند زرنگار.سعدی ( بوستان ).به عاقبت خبر آمد که مرد ظالم مرد
به سیم سوختگان زرنگارکرد سرای.سعدی.رجوع به زرنگار شود.
زر منقش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صیت مکارم تو که بادا زمین نورد در طاس زرنگار سپهر افکند طنین
💡 وانکه دست در نثارش از پی پاشندگی برکشد گوهر ز تیغ زرنگار آفتاب
💡 بیژن زرنگار (۵ فروردین ۱۳۱۹ در کرمانشاه، ایران - ۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ در تهران، ایران) یک شمشیرباز ایرانی بود.
💡 تیغ را جوهر بود به از نیام زرنگار گر ز ارباب کمالی، بسته زیور مباش
💡 تا لاجرم همی زند این طاس زرنگار بر سینه زخمهای پیاپی چو هاونم
💡 روی زرد عاشقان رنگین کند در روز حشر تخت زرّین بهشت و خانههای زرنگار