زبر فوف

لغت نامه دهخدا

زبرفوف. [ زَ ب َ ] ( اِ مرکب ) دشنام باشد. ( جهانگیری ). دشنام و نفرین. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). در فرهنگ بمعنی دشنام آمده مستند به بیت حکیم اورمزدی. ( آنندراج ):
یک زبرفوف از دهانت نزد من
از دعای عالمی خوشتر بود.اورمزدی ( از جهانگیری ).

فرهنگ فارسی

دشنام و نفرین

جمله سازی با زبر فوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم خوش آن زمین که تو آئی درآن به زیر گفتا خوش آن سمند که دارد مرا زبر

💡 گر بسی زیر و زبر آیم بنگشاید گره کی گشاید این گره تا من به دنیا اندرم

💡 در كلام، فقه و جدل، بسيار زبر دست بود و با پيروان همه مذاهب، با جلالت و عظمت،مناظره مى كرد.))(676)

💡 رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر

💡 توجه: برخی منابع از ثابت 3.71 در مخرج عبارت زبری در معادله اول بالا استفاده می کنند.

💡 صفای آینه دارند هر دو و مژه ها به پیش هر یک همچون دو شانه زیر و زبر

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز