زبان ترازو

لغت نامه دهخدا

زبان ترازو. [ زَ ن ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خار ترازوی زرسنج. ( غیاث اللغات ). خاری که در میان دسته ٔترازوی زر بشکل زبان باشد و چون آن خار برابر باشد و چپ و راست سرنکشد وزن راست باشد. ( آنندراج ). لسان المیزان. ( المنجد ). نقیب. ( منتهی الارب ):
بمیزان قناعت بیش و کم کم پیش می آید
زبان این ترازو را نمیدانم نمیدانم.صائب.رجوع به زبانه شود.

فرهنگ فارسی

خار ترازوی زر سنج

جمله سازی با زبان ترازو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ظريفى گفت: چون به روز قيامت، اعمال مرد بازارى به ميزان نهند، ناگزير، گويد:به كفه ديگر نهيد! ترازو ميزان نيست.

💡 شیری در این قَضیَّت کهتر شده ز موری کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی

💡 لعل و یاقوت درین داد و ستد سنگ کم است وصل یوسف طلبی جان به ترازو بگذار

💡 بیزبانی در دو گیتی مایه آسودگی است از زبان خود را ترازو زیر چندین بار کرد

💡 باز به آسمان رفت و پس از آن بر من نازل شد، پس روز قيامت امت مرا مى آورند و آنها دراين هنگام مى گويند: بسم الله الرحمن الرحيم پس ‍ وقتىاعمال آنها را در ترازو قرار دهند حسنات و خوبيهاى آنها زيادتر از بديهايشان مى شود.

💡 می بود به بازار تو گر یوسف مصری نقد دو جهان را به ترازوی تو می کرد

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز