زاوه ٔ سنجان

لغت نامه دهخدا

زاوه سنجان.[ وَ ی ِ س َ ] ( اِخ ) همان زاوه است که نام قدیم تربت حیدریه بوده است. حمداﷲ مستوفی آرد: از مشهد تا زاوه سنجان 15 فرسنگ است و قطب الدین حیدر در زاوه است و شاه سنجان در سنجان. ( نزهة القلوب چ لیدن ج 3 ص 151 ). و گاه برای مشخص ساختن سنجان زاوه از سنجان دیگری که در نزدیکی قصبه رودحاکم نشین خواف است سنجان زاوه گویند. مرحوم قزوینی در ذیل شد الازار آرد: فصیح خوافی وفات شاه سنجان را در سنجان زاوه خواف قید کرده... ( شدّالازار ص 539 ).

جمله سازی با زاوه ٔ سنجان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نغمه سنجانی که صائب از مقامات آگهند گوش می گیرند هر جا حرف بلبل بگذرد

💡 تار اگر برید از چنگ، محتسب زیانی نیست گوش پرده سنجان را هر رگی خروشان است

💡 به گوش نغمه سنجان چمن بیگانه می‌آید برون از پرده دل چون فتد گفت و شنید ما

💡 می‌شود قدر سخن سنجان پس از رفتن پدید جای بلبل در چمن، فصل خزان پیدا شود

💡 کی خیالات غریب من به غربت می فتاد؟ از سخن سنجان نمی گردید اگر ایران تهی

💡 از نوای نغمه سنجان گوش گردون گشته کر از تواضع زهره هر دم بر زمین ساید جبین