زانو شکستن
مترادفها
تسلیم شدن، خاضع شدن، تعظیم کردن
لغت نامه دهخدا
زانو شکستن. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) به ادب نشستن. ( آنندراج ):
در باغ بهرمشق ستم هر بنفشه ای
پیش خط سیاه تو زانو شکسته است.داراب بیک جویا ( از آنندراج ).و رجوع به زانو زدن شود.
جمله سازی با زانو شکستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی به ساحل می گذارد موجه خود را محیط؟ از شکستن نیست پروا بال پرواز مرا
💡 دلکشتهٔ یکتایی حسنست وگرکه در پیش تو آیینه شکستن هنری بود
💡 هنگامی که شاعر یا سراینده ترانه با شکستن معیارهای زبان روزمره با کمک وزن، پنداشتهها، برگزیدن ترکیبها و واژههای فراخور و گاه حتی جابجایی برخی ارکان جمله، زبان را از هنجار کلام روزمره دور کند، به این کار او برجستهسازی گفته میشود.
💡 این قیر دارای چگالی ۱٫۴، درجهٔ نفوذ ۱٫۴ تا ۴ (در گرمای ۲۵ درجه)، درجهٔ نرمی ۷۸ تا ۸۴ و درجهٔ شکستن ۱۳ تا ۱۴ است.
💡 نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی
💡 سولفاتازها، نقش مهمی در چرخه ی سولفور در طبیعت، شکستن و هضم سلولی گلیکوزآمینگلیکانهای سولفاته و گلیکولیپیدهای سولفاته و همچنین در بازسازی شکل گلیکوزامینگلیکانهای سولفاته در فضای خارجسلولی ایفا میکنند.