زاج اخضر

لغت نامه دهخدا

زاج اخضر. [ ج ِ اَ ض َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زاج آهن. زاج سبز. آن را بهندی هیراکسیس نامند. طبیعت آن گرم و خشک تر از سایر اقسام و سوخته آن لطیفتر و احراق آن برای لطیف بودن آن است. افعال و خواص آن: محرق و اکال و... صاحب بنیه قوی مرطوب از آن [ یک درم سوخته زاج ] بنوشد موی سفید آن ریخته بجای آن موی سیاه بروید. و مجرب دانسته اند. ولیکن چون بسیار خشک و بغایت مضر ریه است ترطیب بسیار باید نمود. و قطور آن در بینی با آن جهت قطع رعاف و تنقیه دماغ از رطوبات و در گوش جهت درد گوش و چون آن را سوخته با سورنجان ممزوج کرده و در زیر زبان گذارند جهت ضفدع و آکله دهان و قلاع آن و در بینی جهت آکله و قروح آن و بدستوری طلای آن با تنهائی جهت آکله دهان و بینی و ضفدع زیر زبان و بواسیر الانف و نزف الدم جراحات مضر جراحات عصیانی و زیاده بر یک درم آن کشنده است. ( مخزن الادویه ).

فرهنگ فارسی

زاج آهن و زاج سبز

جمله سازی با زاج اخضر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز گردد قبهٔ اخضر چو ساحت هامون ز تیغ ساحت ساحت هامون چو قبهٔ اخضر

💡 در سخا از بحر اخضر بگذرم دیگر تویی در سخن از نفس ناطق بگذری دیگر منم

💡 طارم اخضر از عکس چمن حمرا گشت بس که از طرف چمن لؤلؤ لالا برخاست

💡 هر چه کشتی، ملخ و مور بیغما برد وین چنین خشک شد این مزرعهٔ اخضر

💡 شمع فلک کشته شد از نم اخضر چنانک شد سیه از دود شمع روی عروس جهان