لغت نامه دهخدا
رکن عراقی. [ رُ ن ِ ع ِ ] ( اِخ ) رکن سوم ازارکان کعبه که بسوی عراق است. ( از معجم البلدان ).
رکن عراقی. [ رُ ن ِ ع ِ ] ( اِخ ) رکن سوم ازارکان کعبه که بسوی عراق است. ( از معجم البلدان ).
رکن سوم از ارکان کعبه که بسوی عراق است
رجوع شود به:ارکان کعبه
💡 هیچ کسی در جهان یار عراقی نشد لاجرمش عشق یار، بیکس و تنها گرفت
💡 وی پس از یکسال پیگیری راهی سوریه شد. وی در مجموع چهار بار به سوریه رفت. در سفر دوم و سوم وی مسئول آموزش نیروها شد. در آنجا رزمندگان ایرانی، عراقی و افغانستانی را آموزش میداد.
💡 ای عراقی، چند زین فریاد و سوز؟ دلبرت یاری دگر بگزید، رفت
💡 ایاد علاوی، نخستوزیر سکولار و شیعهٔ اسبق عراقی در سال ۲۰۰۴ گفت که عراق اختلافات خود را با اسرائیل حلنخواهد کرد.
💡 نشان عشق میخواهی عراقی ببین تا چشمِ خون افشان که دارد
💡 ندید چشم عراقی تو را، چنان که تویی از آن که در نظرش جمله کاینات هباست