لغت نامه دهخدا
رنگ گریختن. [ رَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگ پریدن. رنگ ریختن. رنگ باختن. رنگ رفتن. رنگ جهیدن. رجوع به همین ماده ها شود:
مضطرب بودم چو عکسش میهمان دیده بود
نقد دلها برد چون از چهره رنگ من گریخت.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).
رنگ گریختن. [ رَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگ پریدن. رنگ ریختن. رنگ باختن. رنگ رفتن. رنگ جهیدن. رجوع به همین ماده ها شود:
مضطرب بودم چو عکسش میهمان دیده بود
نقد دلها برد چون از چهره رنگ من گریخت.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).
رنگ پریدن رنگ ریختن رنگ باختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک پسر ۱۹ ساله، بعد از گم کردن پولی که باید به اوباش محلی میداده، شروع به گریختن از آنها میکند…
💡 و هو المشار الیه بقوله تعالی: إِذا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا. پس اگر عدد دشمن دو بار چندان که عدد مسلمانان، بیش بود، گریختن و قتال بگذاشتن رواست و ایشان در آن معذور، لقوله تعالی: وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ.
💡 گریختن ز جفا شرط عاشقی نبود جفای تو بر عاشق کم از وفای تو نیست
💡 شبانه رستم در خانه، در اندیشهٔ گریختن است، ولی پدر او، زال، پرّی از سیمرغ را در آتش افکنده که اسفندیار جفت او را در هفتخان کشته بود.
💡 گریختن ز حسد تا به کی ز اهل صفا اگر صفای دلی داری از حسد بگریز