رسته گار

لغت نامه دهخدا

رسته گار. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) رستگار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به رستگار شود.

فرهنگ فارسی

رستگار

جمله سازی با رسته گار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از تو رسته است اگر نکو گر بد ناخوش و خوش ضمیر توست از خود

💡 گفتم چو لطف بار خدایم قبول کرد جانم ز قهر و غصهٔ ایام رسته شد

💡 من رسته ام از قید خرد، هیچ مگویید ور زانکه ازین قید نرستم، چه توان کرد؟

💡 گاهی به جای خانواده نمایی عبارت رسته نمایی یا کلاس نمایی نیز استفاده می‌شود.

💡 غیر جوهر در تماشای خط نو رسته‌ات می‌کند صد آرزو دردل نموآیینه را

💡 بگرفتم این خراسان با ملک پارس یکسان. ملک عراق یکسر از من نبود رسته

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز