لغت نامه دهخدا
( ذوخمسة اغصان ) ذوخمسة اغصان. [ خ َ س َ ةَ اَ ] ( ع اِ مرکب ) بنطافلن. ذوخمسة اجنحة. ذوخمسة اقسام. رجوع به ذوخمسة اصابع شود.
( ذوخمسة اغصان ) ذوخمسة اغصان. [ خ َ س َ ةَ اَ ] ( ع اِ مرکب ) بنطافلن. ذوخمسة اجنحة. ذوخمسة اقسام. رجوع به ذوخمسة اصابع شود.
بنطافلن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسبتها جنة فی الحسن طیبة اغصان اشجارها موشیة الورق
💡 وز بهر هنر گوز را به خردی بیرون فگنند از میان اغصان
💡 چو کتابیست ریا، بی ورق و بی خط چو درختیست هوی، بی بن و بی اغصان
💡 بشاه مشرق تا دوستی همی پیوست درخت بختش را سبز و تازه بود اغصان
💡 گرفته روح بر اغصان نخل هاش، کنام شنوده عقل ز منقار بلبلانش صفیر
💡 در زمان هیزم شد آن اغصان زر مست شد در کار او عقل و نظر