ذات الرماح
لغت نامه دهخدا
ذات الرماح. [ تُرْ رِ ] ( اِخ ) موضعی نزدیک تبالة.
ذات الرماح. [ تُرْ رِ ] ( اِخ ) نام اسپی بنی ضبة را.
جمله سازی با ذات الرماح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ((و التووا فى اطراف الرماح، فانه امور للاسنه، و غضوا الابصار فانه اربطللجاش و اسكن للقلوب، و اميتوا الا صوات فانه اطردللفشل )) (160)
💡 تعلمت البيض البواتر فتكها * * * ومن لينها سمر الرماح موائد
💡 فتلقون الى الرماح وزرا، و الى السيوف، جزرا، و للعمد حطما، وللسهام غرضا، ثملاينفع نفسا ايمانها لم تكن امنت من قبل او كسبت فى ايمانها خيرا
💡 تخمهای روشن را آموختم و از بین رفتند * * * و از نرمی آنها ثمر الرماح معواد.
💡 در تحلیلهای ادبی، استفاده از تعبیر ذات الرماح برای توصیف زیبایی و هیبت زنان، از ویژگیهای بارز اشعار کلاسیک عربی و فارسی محسوب میشود.
💡 شاعر با بهکارگیری عبارت ذات الرماح، توانست تصویری قدرتمند و در عین حال زیبا از معشوق خود در ذهن خوانندگان ترسیم کند.
💡 در متون کهن، عبارت ذات الرماح تنها یک توصیف ساده نبود، بلکه نمادی از شکوه و وقار در فرهنگهای باستان به شمار میرفت.