لغت نامه دهخدا
ذات الرماح. [ تُرْ رِ ] ( اِخ ) موضعی نزدیک تبالة.
ذات الرماح. [ تُرْ رِ ] ( اِخ ) نام اسپی بنی ضبة را.
ذات الرماح. [ تُرْ رِ ] ( اِخ ) موضعی نزدیک تبالة.
ذات الرماح. [ تُرْ رِ ] ( اِخ ) نام اسپی بنی ضبة را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ((و التووا فى اطراف الرماح، فانه امور للاسنه، و غضوا الابصار فانه اربطللجاش و اسكن للقلوب، و اميتوا الا صوات فانه اطردللفشل )) (160)
💡 تعلمت البيض البواتر فتكها * * * ومن لينها سمر الرماح موائد
💡 فتلقون الى الرماح وزرا، و الى السيوف، جزرا، و للعمد حطما، وللسهام غرضا، ثملاينفع نفسا ايمانها لم تكن امنت من قبل او كسبت فى ايمانها خيرا
💡 تخمهای روشن را آموختم و از بین رفتند * * * و از نرمی آنها ثمر الرماح معواد.