دیو دیس

لغت نامه دهخدا

دیودیس. [ وْ ] ( ص مرکب ) دیومانند. مردناهموار و عظیم الجثه و بدشکل. ( آنندراج ). زشت. قبیح. ( ناظم الاطباء ). || مکار و دغاباز [ دغلباز ]. مکار و غدار و حیله باز. ( از آنندراج ). || کثیف. || هنگفت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - مرد عظیم الجثه بد شکل. ۲ - مکار دغلباز.

جمله سازی با دیو دیس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به یغما ببردند آن سیم و زر چه سام و چه جنی چه دیوان نر

💡 راه تو آیا کدامین دیو زد یا که جادویی ز مکر و ریو زد

💡 مرا چون تو دیوی بباید هزار چه آید ز دست تو ای هرزه‌کار

💡 بیاموز اگر پارسا بود خواهی مکن دیو را جان خویش آشیانه

💡 کنون همچو دیو دنان آمدی چنان با سپه در میان آمدی

💡 دو صد دیو استاده نظاره‌گر نیامد یکی یک قدم پیشتر

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز