لغت نامه دهخدا
دیر بصری. [ دَ رِ ب ُ را ] ( اِخ ) بصری شهرکی است به حوران و آن قصبه ای از توابع دمشق است و در آن بحیرای راهب که بحضرت رسول بشارت پیغمبری را داد می زیست. ( از معجم البلدان ج 2 ).
دیر بصری. [ دَ رِ ب ُ را ] ( اِخ ) بصری شهرکی است به حوران و آن قصبه ای از توابع دمشق است و در آن بحیرای راهب که بحضرت رسول بشارت پیغمبری را داد می زیست. ( از معجم البلدان ج 2 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نسبت روی تو با چهره گل بی بصری است کز عرق بر گل روی تو نشان می ماند
💡 چون ندیدیم بدین دیده تر دانستیم کز بصر دیدن کوته بصری بود غرض
💡 دو پسرش در حمله اول در روز عاشورا کشته شدند. یَزید بن ثُبَیطِ عبدی بصری در جریان جنگ تن به تن کشته شد.
💡 یا کُلَّ کلّی و یا سمعی و یا بصری یا جُملتی و تباعیضی و أجزائی
💡 فریب جلوه دنیا مخور ز بی بصری که غول تشنه لبان موجه سراب بود
💡 سالهای پایانی زندگی حرفهای بابورناست، ادغام ویژگیهای بصری از کاراواجو و مانفردی از آموخته به سبک، نقاشی اساطیری و تاریخ است.