لغت نامه دهخدا
دوغ خوری. [ خوَ / خ ُ ] ( اِ مرکب ) ظرف که در آن دوغ خورند. شیرخوری. ( از یادداشت مؤلف ).
دوغ خوری. [ خوَ / خ ُ ] ( اِ مرکب ) ظرف که در آن دوغ خورند. شیرخوری. ( از یادداشت مؤلف ).
ظرف که در آن دوغ خورند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شود به عهد تو بسیار فتنهها بیدار چو عشق بازی و سیکی خوری و خواب کنی
💡 می را بیقین بدست انجام مخور ور زانکه خوری بجهد و ابرام مخور
💡 بر امید آنکه او را غم خوری پیش خار غم چو گل بشکفته دل
💡 گر خوری از خوردن افزایدت رنج ور دمی مینو فراز آوردت و گنج
💡 چند به تجویز خود ای خیره سر ز هر خوری در عوض گل شکر
💡 همه روز اگر غم خوری غم مدار چو شب غمگسارت بود در کنار