لغت نامه دهخدا
دوش جنبان. [ جُم ْ ] ( نف مرکب ) آنکه شانه ها و اطراف وی می لرزد. ( ناظم الاطباء ).
دوش جنبان. [ جُم ْ ] ( نف مرکب ) آنکه شانه ها و اطراف وی می لرزد. ( ناظم الاطباء ).
آنکه شانه ها و اطراف وی می لرزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سواساز پروانه یا پانتوگراف بدین گونه عمل میکند که سازوکار فرمان مایه جنبش تیغههای جنبان که به گونه قیچی در کنار هم هستند به سوی تیغه ایستا رفته و آن را به صورت کاملاً چفت شده در بر میگیرد.
💡 طوفان اگر ساکن بدی گردان نبودی آسمان زان موج بیرون از جهت این شش جهت جنبان شود
💡 در تهران آيه الله ميرزا حسن آشتيانى و آيه الله شيخفضل الله نورى كه هر دو از شاگردان ميرزاى شيرازى بودن رهبرى قيام را در دستداشتند و البته سلسله جنبان همه اين حركتها ميرزاى شيرازى بود.
💡 بی توگفت و گو نخواهم بهر ناله در رهت چون درآیم در دهان جنبان زبانی مانده
💡 آفتابی تو ز موکب گرد تو ساکن سپهر آسمانی تو به مرکب زیر تو جنبان زمین