دوست انگیز

لغت نامه دهخدا

دوست انگیز. [ اَ ] ( نف مرکب ) صفت چیزی یا کسی که دوستی کسان را نسبت به خود برانگیزد و جلب کند:
ای خداوندی که اندر جمله روی زمین
دوست انگیزی نیامد همچو تو دشمن فکن.سوزنی.که بود از پدر دوست انگیزتر
به دشمن کشی تیغ او تیزتر.نظامی.|| کسی که در میان دوستان فتنه و آشوب برمی انگیزد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

صفت چیزی یا کسی که دوستی کسان را نسبت به خود بر انگیزد و جلب کند.

جمله سازی با دوست انگیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق مستست،ندانم که چه خواهد کردن؟ غالبا نیت انگیز بلایی دارد

💡 خروش انگیز هر سوتازه سیلی چو دیوانه به صحرا کرده میلی

💡 هر چند که نیشکر دلاویز بود کی همچو قد تو فتنه انگیز بود

💡 صُراحی‌ای و حریفی گَرَت به چَنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه‌ انگیز است

💡 جامی آن مه به غریبان ننهد گوش مکن بیش ازین در سخن انگیز خیالات غریب

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز