دعا باغی
لغت نامه دهخدا
دعاباغی.[ دُ ] ( ترکی، اِ مرکب ) منگله و یا علاقه ابریشمین که در جوف آن دعای چشم زخم گذارند و بر گردن اسب بندند و اکنون یکی از زینتهای اسب است. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
منگله و یا علاقه ابریشمین که در جوف آن دعای چشم زخم گذارند و بر گردن اسب بندند و اکنون یکی از زینتهای اسب است.
جمله سازی با دعا باغی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حلقه ی لعل تو درج است، لباب گوهر خانه چشم تو باغی ست سراسر نرگس
💡 باغی که نیمه ای نتوان گشت زو تمام گر یک مهی تمام کنی اندر و گذار
💡 حصارقره باغی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بهار در استان همدان ایران است.
💡 سرو آن باغی کزو خجلت برد باغ بهشت در آن بحریکه از وی بحر عمّان شرمسار
💡 سوی باغم مخوان ای خواجه دهقان چه سود آخر ز باغی در نظر آن را که داغی بر جگر دارد
💡 ز روی لالهرخان مجلسش عجب باغی است که از شراب و خمار آمدش بهار و خزان