لغت نامه دهخدا
دستارخوانچی. [ دَ خوا / خا ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) متصدی دستارخوان. آنکه بر دستارخوان نظارت کند:
دلبر دستارخوانچی جان بجانش می کنم
سر به بالش می کشم دستار خوانش می کنم.سیفی ( از آنندراج ).
دستارخوانچی. [ دَ خوا / خا ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) متصدی دستارخوان. آنکه بر دستارخوان نظارت کند:
دلبر دستارخوانچی جان بجانش می کنم
سر به بالش می کشم دستار خوانش می کنم.سیفی ( از آنندراج ).
متصدی دستار خوان آنکه بر دستار خوان نظارت کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلک از بهر روزی آنقدر سرگشته ام دارد اگر بر سر نهم دستار سنگ آسیا گردد
💡 در سر غم تو دارم دستار و سر چه باشد جان و جهان چه ارزد یا سیم و زر چه باشد
💡 ریشهشناسی: هندیkalg، از فارسی «کلگی» پر تزیینی. پری که هندیان بر دستار سرخود ی زدند.
💡 به میخانه گهی مستم ندانم پای از دستم گهی بر صومعه با جبّه و دستار میگردم