دریا گری

لغت نامه دهخدا

دریاگری. [ دَرْ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل دریاگر. ملاحی. کشتیبانی. ( ناظم الاطباء ):
از که دریاگری آموخت خیال تومگر
رهنمایش شده این اشک چو پروین من است.حافظ ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دریاگر. ملاحی

جمله سازی با دریا گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو در این چشم درآید شود این چشم چو دریا چو به دریا نگرد از همه آبش گهر آید

💡 ای ز صد گردون قوی تر تیغ تو روز نبرد وی ز صد دریا سخی‌تر دست تو روزنوال

💡 ندارد شور امکان جز به‌کنج فقر آسودن اگر ساحل شوی در آب‌گوهرگیر دریا را

💡 احمدپور ۳۵٬۷۸۶ نفر جمعیت دارد و ۵۱۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است.

💡 ترورو ۲۶٬۸۳۷ نفر جمعیت دارد و ۲۷۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است.

💡 موج سد ره طوفان نشود دریا را دل دیوانه چه پروای سلاسل دارد؟

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز