درویش گرنمز

مترادف‌ها

درویش مهربان، فقیر مهربان

لغت نامه دهخدا

درویش گرنمز. [ دَرْ گ ُ رَ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مغان بخش گرمی شهرستان اردبیل. واقع در15هزارگزی شمال خاوری گرمی و 15هزارگزی راه شوسه گرمی به بیله سوار، با 163 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان مغان بخش گرمی شهرستان اردبیل

جمله سازی با درویش گرنمز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر چند بود مردم دانا درویش صد ره بود از توانگر نادان بیش

💡 به کوی نیستی از راه هستی به درویشی ز سلطانی رسیدیم

💡 از بس تواضع و لطف از بس عطا و کرم درویش و پادشهی محتاج و محتشمی

💡 سید درویش و حق را بنده ام مرده ام از جان به جانان زنده ام

💡 میی که درد ندارد صفای درویشی است گلی که رنگ نبازد لقای درویشی است

💡 هیچ دانی زچه درویش زشاهی به گذشت عار می آیدش از شغل بدین مختصری

💡 آن درویش گرنمز با لبخندی بر لب، به هر گدایی که در مسیر عبور می‌کرد، تکه‌ای نان یا اندکی پول برای گذران زندگی می‌بخشید.

💡 مردم روستا او را به عنوان یک درویش گرنمز می‌شناختند که همیشه در سختی‌ها کنار ضعیفان بود و هیچ‌گاه از کمک به آن‌ها دریغ نمی‌کرد.

💡 روح بزرگ و قلب مهربان آن درویش گرنمز باعث شده بود که حتی دشمنانش نیز در برابر نیکی و بخشندگی او احساس شرمساری کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران