درمان پذیرفتن

لغت نامه دهخدا

درمان پذیرفتن. [ دَ پ َ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) علاج پذیرفتن. قابلیت علاج یافتن. چاره پذیر شدن:
نبود چاره حسودان دغا را ز حسد
حسد آنست که هرگز نپذیرد درمان.فرخی.دلش می داد تا فرمان پذیرد
قوی دل گردد و درمان پذیرد.نظامی.بت فرمانبرش فرمان پذیرفت
که دردی داشت کآن درمان پذیرفت.نظامی.ای مرهم ریش دردمندان
درمان دگر نمی پذیرم.سعدی.

فرهنگ فارسی

علاج پذیرفتن قابلیت علاج یافتن چاره پذیر شدن

جمله سازی با درمان پذیرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فوگنر که آلمانی الاصل بود، هرگز به زبان چک تسلط نداشت. تصمیم او برای پذیرفتن هویت سیاسی و ملی چک ناشی از احساس قوی هویت محلی او به عنوان یک «پراگر» و دلسردی او از ادعاهای اجتماعی نخبگان آلمانی در پراگ و شمال بوهمیا بود.

💡 وی سمت نایب رئیس مجلس عراق را داشت. برای مقام نخست‌وزیری در نظر گرفته شده بود ولی از پذیرفتن آن خودداری کرد و مدتی وزیر آموزش عالی عراق بود. او در حکومت حیدر عبادی مسولیتی را نپذیرفت.

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز