دراز بالیدن

لغت نامه دهخدا

دراز بالیدن. [ دِ دَ ] ( مص مرکب ) بسیار طولانی شدن شاخ درخت و گیاه: بسبب آنکه نبات او [ لبلاب ] دراز ببالد او را حبل المساکین نیز گویند. ( ترجمه صیدنه ابوریحان ذیل لبلاب ).

فرهنگ فارسی

بسیار طولانی شدن شاخ درخت و گیاه

جمله سازی با دراز بالیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دست خودنمایی می‌کشم چندین پریشانی چو بوی گل ز گلزارم جدا افکند بالیدن

💡 زیر پا آبله را مانع بالیدن نیست هست اقبال بلندم که سر پستم من

💡 چسان رازت‌نگهدارم که‌این سررشتهٔ غیرت چو بالیدن به روی عقده می‌آرد تأمل را

💡 ما در این مهد چه خواهیم به خود بالیدن که به صد خون جگر شیر دهد دایهٔ ما

💡 ز دستگاه تعلق مجو حساب تجرد بلندی مژه بالیدن نگاه ندارد

💡 گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما گل ز بالیدن رسد تا گوشه دستار ما

زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز