دراز انگل
لغت نامه دهخدا
درازانگل. [ دِ اَ گ ُ ] ( ص مرکب ) درازدست. دارنده دستی دراز. صفت درازدست و درازانگل مکرراً در اوستا درغوبازو و درغوانگشت آمده و از این صفت بازوان کشیده و انگشتهای بلند و باریک که یک قسم زیبایی است، اراده شده است. ( فرهنگ ایران باستان ص 77 ). و رجوع به درازدست شود.
درازانگل. [ دِ اَ گ ُ ] ( اِخ ) لقب کی بهمن پسر اسفندیار، واو را با اردشیر ( 464 - 424 ق. م. ) که پنجمین پادشاه خاندان هخامنشی است یکی دانسته اند. رجوع به درازدست در همین لغت نامه و فرهنگ ایران باستان ص 77 شود.
فرهنگ فارسی
دراز دست
جمله سازی با دراز انگل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 متاءسفانه، عشق، تخيلات ناشدنى و آرزوهاى دراز، درنسل جوان، خصوصا در دختران، بيش از حد ضرورت و مصلحت بروز مى كند و در بعضىاز موارد، تصورات موهوم به طورى بر روح جوانان چيره مى شود و آنان را به عالمخواب و خيال مى كشاند كه به كلى از درك واقعيت هاى زندگىغافل مى شوند.
💡 زور [بازویی] بخواه و دست همت کن دراز ای سعیدا چند ما در [ماء] و طین خواهیم بود
💡 زشام زلف خودم وعده می دهی چه کنم که وعده یتو دراز است وعمر من کوتاه
💡 نه تویی یوسف یعقوب مکن قصه دراز یوسفان را نبود چاره ازین بد گهران
💡 جالب اينكه بنى اسرائيل از فرزندان يعقوبند و گروهى از آنها طبعا از فرزندانيوسفند كه او و برادرانش ساليان دراز بر مصر حكومت داشتند و در آبادى و عمران اينسرزمين كوشيدند، اما بر اثر نافرمانى خدا و بى خبرى و اختلافات داخلى روزگارشانبه چنين وضع رقت بارى رسيده بود، اين جامعه
💡 امير المؤمنين عليه السّلام در بيرون كوفه فرمود: پدر و مادرم فداى حسينمقتول باد، به خدا قسم گويا مى بينم انواع وحشيان (بيابان ) را كه گردنهاى خود رابر قبر او دراز كرده بر او از شب تا صبح گريه و نوحه مى كنند!