دبیر نوبتی

لغت نامه دهخدا

دبیر نوبتی. [ دَ رِ ن َ / نُو ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کاتب و منشی که بنوبت در دربار پاس دارد: در وقت که این خبر رسید دبیر نوبتی خواجه بونصر را آگاه کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 492 ).

جمله سازی با دبیر نوبتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بام چو آفتاب برآمد مهی بگوشه بام

💡 هریک از این کارت‌ها را می‌توان در هر نوبتی بازی کرد و هنگام خارج شدن بازیکن و شمارش امتیازها، دارای ۴۰ امتیاز هستند.

💡 ای جاه تو چون سماک و عالم چو سمک یک شقه ز نوبتی جاه تو فلک

💡 تا زشوق دولتت دانادلان روزگار طعنه در هر نوبتی صد نوبت افزون می زنند

💡 درازدستی ادراک و تیزگامی وهم طناب نوبتی حضرتش نه پیمودست

💡 چو کرد مطرب عشاق نوبتی آغاز خروش و ناله من در دل رباب افتاد

💡 در سیستم‌های اداری قدیمی، دبیر نوبتی مسئولیت ثبت تمامی مکاتبات و اسناد مهم سازمان را در شیفت‌های مختلف کاری بر عهده داشت.

💡 برای جلوگیری از بروز هرگونه خطا در بایگانی، مدیریت دستور داد که یک دبیر نوبتی همواره در دفتر حضور داشته باشد.

💡 وظایف دبیر نوبتی شامل مرتب‌سازی نامه‌ها و آماده‌سازی گزارش‌های روزانه برای ارائه به مدیر ارشد در ابتدای هر روز کاری بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران