داو بردن

لغت نامه دهخدا

داو بردن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) غالب آمدن در بچنگ آوردن نوبت بازی نرد و جز آن. بدست آوردن نوبت بازی پیش از حریف. نوبت بردن. دَو بردن. ( در تداول مردم قزوین ):
از پسر نردباز داو گران تر ببر
وز دو کف سادگان ساتگنی کش بدم.منوچهری.بردم از نراد گیتی یک دو داو اندر سه زخم
گرچه از چار آخشیج و پنج در در ششدرم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

غالب آمدن در بچنگ آوردن نوبت بازی نرد و جز آن

جمله سازی با داو بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با خودآرایان به سر بردن جنون می‌آورد طرّه دستار اینجا ناز کاکل می‌کند

💡 پیروان پان‌ترکیسم فکر کرده‌اند که حتی اگر قسطنطنیه سقوط کند و ترکیه در جنگ مغلوب شود، از بین بردن ارمنستان مزیتی همیشگی برای آینده نژاد تُرک در برخواهد داشت.

💡 ای اجل، سوی هلالی بهر جان بردن میا زان که عاشق گاه مردن جان به جانان می‌دهد

💡 شکست جام چرخ اولی چه کیفیت توان بردن از آن ساغر که با خون ساقی آمیزد شرابش را

💡 ساز چوگانی ز رسم مشرق و علم فرنگ پس برای بردن گوی از فرنگ آماده شو

💡 فرمود: (به جهت اين كه شخص او را نمى بينيد وحلال نيست براى شما بردن نام او.)