دامن الودن

لغت نامه دهخدا

( دامن آلودن ) دامن آلودن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) آغشتن دامن. آلودن دامن. درزدن دامن بچیزی چون خون یا آب یا پلیدی و نظایر آنها. مالیدن یا پخش کردن چیزی از خون یا آب یا پلیدی روی دامن چنانکه در دامن اثر گذارد:
چون کشی خنجر بقتلم بر میان دامن مزن
دامن آلودن بخونم خونبها خواهد شدن.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( دامن آلودن ) آلودن دامن

جمله سازی با دامن الودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرِ خود دید چو بر دامن آن شه حُرّ گفت «رشته چون بی گره افتد زگهر می گذرد»

💡 (مغرم ) (بر وزن مكتب ) از ماده (غرم ) به معنى زيانى است كه بدون جهت دامن انسانرا مى گيرد، و (غريم ) به طلبكار و بدهكار هر دو اطلاق مى شود.

💡 بهار عیش امکان رنگ وحشت دیده‌ای دارد شکفتن چون گل اینجا دامن برچیده‌ای دارد

💡 مشو غافل ز زن بل غفلت از او را بيكسوزنكه آرد سر برون چون رشته سبحه ز صد سوزنبزن مردانه دامن بر كمر از تربيت ور نهرود در رشته باريك شر چون رشته در سوزنجناس خطى

💡 خداوند كسانى را كه پرهيزگارند و دامن خويش را به گناه آلوده نمى كنند، دوست دارد.

💡 دست حسنش گر گریبان چمن هر سو کشید پای زلفش لیک نقش دامن گلزار شد