داستان راندن

لغت نامه دهخدا

داستان راندن. [ دَ ] ( مص مرکب ) قصه کردن. حکایت کردن. حدیث کردن. گفتگو کردن:
فرستاد کس بخردان را بخواند
بسی داستان پیش ایشان براند.فردوسی.همی راند با هر کسی داستان
شدند اندر آن کار همداستان.فردوسی.ورجمیل از دل نبودی طالب حسن وجمال
کافرم گر نیز راندی از بُثَیْنه داستان.قاآنی.

فرهنگ فارسی

قصه کردن

جمله سازی با داستان راندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دستان ملک داریش آنسوی داستان بر جای پاسبان فلکش رخ برآستان

💡 هر کجا بیند دو کس در داستان نقل مسجد یا پل آرد در میان

💡 گر ایدون که این داستان بشنوید شودتان دل از جان من ناامید

💡 تهمتن بران گشت همداستان که فرخنده موبد زد این داستان

💡 بازکش یغما عنان از عرصه این داستان کز فغان از نهاد انس و جان

💡 شد از این داستان دلش به ‌دو نیم تاخت نزدیک دوستان قدیم

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز