لغت نامه دهخدا
داس زرین. [ س ِ زَرْ ری ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از ماه نو است که به عربی هلال گویند. ( برهان ). زورق سیمین.
داس زرین. [ س ِ زَرْ ری ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از ماه نو است که به عربی هلال گویند. ( برهان ). زورق سیمین.
کنایه از ماه نو است که بعربی هلال گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او را بر گردونه زرین خود نشاند و با خود به لیبی (آفریقا) برد و از او صاحب فرزندی به نام آریسته شد.
💡 به پرده درآمد چو سرو بلند میانش به زرین کمر کرده بند
💡 تاجآباد (زریندشت)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان زریندشت در استان فارس ایران است.
💡 یکی اسپ با زین و زرین ستام کمندی و تیغی به زرین نیام
💡 ازین تا بدان پایه بودی چهار همه پایه زرین و گوهرنگار
💡 تا غره مه ز مهر زرین تیغ بر چرخ به سیمگون کمان ماند