داردار کردن
متضادها
شتاب کردن، عجله کردن
لغت نامه دهخدا
داردار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دیر پاییدن و ثبات داشتن. ( برهان ). || بانگ و فریاد راه انداختن. رجوع به داردار شود.
فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص م. ) به صبر و درنگ واداشتن.
فرهنگ فارسی
دیر پاییدن و ثبات داشتن
ویکی واژه
به صبر و درنگ واداشتن.
جمله سازی با داردار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳- از داردار و پسرش باقر: خانوادههای باقری (معروف به باقر طایفه).