لغت نامه دهخدا
دارزنج. [ رَ زَ ] ( اِخ ) از قریه های چغانیان. ( از معجم البلدان ). رجوع به دارزنگی شود. ( معجم البلدان ).
دارزنج. [ رَ زَ ] ( اِخ ) از قریه های چغانیان. ( از معجم البلدان ). رجوع به دارزنگی شود. ( معجم البلدان ).
از قریه های چغانیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دار گذر است اینت، به پرهیز و به طاعت بشتاب و بپرهیز و رو از دار گذر هین
💡 هر که دنیا دار شد از ما گذشت دارد او با اهل دنیا خود نشست
💡 تو قدر خود نمیدانی از آن نور که اسرافیلی و داری بدم صور
💡 بجان دوست، که یک قصه را مسلم دار محمدست امین و خداست دار امان
💡 برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن
💡 گوش همی دار، از آ که راحت دلهاست آن دل گم گشته، درغمان که تو داری