دار دینار

لغت نامه دهخدا

دار دینار. [ رُ ] ( اِخ ) نام دو محله است در بغداد که یکی را دار دینار کبری و دیگری دار دینار صغری میگویند و در جانب شرقی شهر بغداد نزدیک بازار ثلاثاء، بین این بازار و رود دجله، قرار داشته است. وجه تسمیه این دو محله انتساب آنها به دیناربن عبداﷲ است که در زمان مأمون عباسی شهرتی داشته و معاون حسن بن سهل و بفرمانداری شهرهای جبل منسوب بوده و سپس مورد خشم مأمون قرار گرفته و از کار برکنار شده است. ( معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

نام دو محله است در بغداد که یکی را دار دینار کبری و دیگری را دار دینار صغری می گویند و در جانب شرقی شهر بغداد نزدیک بازار ثلاثائ بین این بازار و رود دجله قرار داشته است.

جمله سازی با دار دینار

💡 قطب‌الدین محمد در هنگام مرگ سلطان تکش به تعقیب اسماعیلیه در قلعه ترشیز مشغول بود اما به محض شنیدن مرگ پدرش با دربندان اسماعیلی قلعه با دریافت یکصد هزار دینار صلح کرد و به گرگانج بازگشت.

💡 بالقاب تو آرایند در هر کشوری منبر رقم نام تو فرمایند بر دینار و بر درهم

💡 فر‌ماندهی که ‌مهرش نرمست وکین درشت دینار بدره بدره دهد سیم مشت مشت

💡 بفرمود دینار و خلعت ز گنج ز گیتی کسی را که بردند رنج

💡 دیناروند یعنی افرادی که صاحب و دارنده دینارکوه هستند. گویش این مردم، لری دیناروندی می‌باشد، چون این رشته کوه(دینارکوه) محل اسکان ایل دیناروند بوده به این علت اصطلاح دینار به این کوه اطلاق شده است.

💡 عدل و انصاف را نهد به کنار درکفی تیغ و درکفی دینار

گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز