دار بادام

لغت نامه دهخدا

دار بادام. [ رِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. بیست هزارگزی جنوب باختری شاه آباد کنار راه شوسه شاه آباد به ایلام. کوهستانی سردسیر با 100 تن سکنه. آب از چشمه. محصول آنجا غلات دیم، لبنیات. شغل اهالی زراعت و تهیه زغال و هیزم است. زمستان برای تعلیف احشام خود به گرمسیر گیلان غرب میروند. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شاه آباد

جمله سازی با دار بادام

💡 نه چنان چشم چو بادام تو تلخ افتاده است که شکر خواب به افسانه کند شیرینش

💡 از مهم‌ترین محصولات این روستا می‌توان به بادام، گردو، انگور، زردآلو، هلو اشاره کرد.

💡 اگر چه روغن بادام از بادام می زاید همی‌گوید که جان داند که من بیش از شجر باشم

💡 و همچنین محصولات کشاورزی نظیر بادام گردو سیب به آلبالو گیلاس گلابی و...

💡 از محصولات کشاوری روستا می‌توان به گردو، بادام، انگور، گندم و جو اشاره نمود. که انگور

💡 بزم مستان غمت را نقل و می حاجت نبود کز دهان و چشم و لب می هست و بادام و شکر