لغت نامه دهخدا
داذدبیر. [ دَ ] ( اِ مرکب ) دبیران دولتی در دستگاه شاهنشاهی ساسانی چند گروه مختلف بودند و هر یک قسمتی از کارهای اداری و دفتری را بعهده داشتند. داذدبیر، دبیر عدلیه و دستگاه دادگستری بود. ( ایران در زمان ساسانیان ص 155 ).
داذدبیر. [ دَ ] ( اِ مرکب ) دبیران دولتی در دستگاه شاهنشاهی ساسانی چند گروه مختلف بودند و هر یک قسمتی از کارهای اداری و دفتری را بعهده داشتند. داذدبیر، دبیر عدلیه و دستگاه دادگستری بود. ( ایران در زمان ساسانیان ص 155 ).
دبیران دولتی در دستگاه شاهنشاهی ساسانی چند گروه مختلف بودند و هر یک قسمتی از کارهای اداری و دفتری را بعهده داشتند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون دبیر از حال خواجو می کند رمزی بیان خون چشمش چون قلم بر روی دفتر می رود
💡 جانا کوه، دبیر سابق صلیب سرخ کرواسی، درباره شرایط اردوگاه چنین گفت:
💡 از ۱۹۲۱ (بدو تأسیس) تا ۱۹۲۲: دبیر اداره مرکزی حزب کمونیست چین
💡 ز صبح اول عالم به نور فطرت تو دبیر لوح قضا می کند قلمرانی
💡 سخن درست بگویم دبیر شاه جهان به دستگیری افتادگان نوشته مثال
💡 دبیر ما به صفت روبه است گوا دم او بلی هر آینه روباه را دم است گواه