خیمه کندن

مترادف‌ها

چادر زدن، اقامت گزیدن

متضادها

خیمه جمع کردن، خیمه فرو ریختن

لغت نامه دهخدا

خیمه کندن. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خیام فرود آوردن و از جایی نقل مکان کردن. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خیام فرود آوردن و از جایی نقل مکان کردن.

جمله سازی با خیمه کندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که این خیمه باشد به عالم نشان زنام تهمتن سر سرکشان

💡 بخوابید در خیمه چون مردگان شب تیره برداشت بانگ و فغان

💡 همی خیمه و طشت زرین که راست خداوند این کرسی زر کجاست

💡 ما زدیم این خیمه ی سعی و عمل تا بدانی قدر وقت بی بدل

💡 ببینیم از آغاز کآدم چه کرد چو زد خیمه بیرون ز عالم چه کرد

💡 گر در آن خانه را نسوخته بودند بر در آن خیمه کس نمی‌زدی اخگر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران