خیمه ٔ فیروزه رن

لغت نامه دهخدا

خیمه فیروزه رنگ. [خ َ / خ ِ م َ / م ِ ی ِ زَ / زِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ).

جمله سازی با خیمه ٔ فیروزه رن

💡 فریاد همی دارم و فریاد رسی نیست پندار درین گنبد فیروزه کسی نیست

💡 مسندآرای خراسان بوالحسن، شاهی که هست قدر او را آسمان فیروزه ی انگشتری

💡 جازندر(فیروزه)، روستایی از توابع بخش طاغنکوه شهرستان فیروزه در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 دانیو آبی، دانیوی کِر یا دانیو فیروزه ای، یک ماهی گرمسیری متعلق به جنس دانیوها در خانواده کپورماهیان است.

💡 سلیمانی، روستایی از توابع بخش طاغنکوه شهرستان فیروزه در استان خراسان رضوی ایران است.

💡 هر شبم داغی چنان در گلخن تن بشکفد کز عقیقی اشکم این فیروزه گلشن بشکفد