نانجیبی

لغت نامه دهخدا

نانجیبی. [ن َ ] ( حامص مرکب ) بدذاتی. بدگوهری. رذالت. دنائت.
- نانجیبی کردن؛ رذالت نمودن. سخت گیری بی جا و بی مورد کردن. تندی و خشونت نابجا کردن. به ناسزا بر کسی ستم کردن.
|| ناپاکی. بی عفتی. هرزگی.

فرهنگ فارسی

۱ - بدگوهری بدنژادی عدم اصالت. ۲ - رذالت فرومایگی. ۳ - بی عفتی ناپاکی.

جمله سازی با نانجیبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در داستان شوشانا دانیال دختر یهودی جوانی را از دست تهمتهای بزرگان یهودی نجات می‌دهد. در این داستان بزرگان یهودی به دختر جوان تهمت نانجیبی می‌دهند ولیکن دانیال با مطالعه متوجه می‌شود دلیل این مسئله آن است که دختر جوان به آنان جواب رد داده‌است. در این داستان برخلاف بیشتر داستانهای کتاب مقدس شرورها یهودی و نه جنتیل هستند. به نظر می‌رسد این داستان به درگیری فریسیان و صدوقیان اشاره داشته و نظر فریسیان در مورد سوء استفاده صدوقیان از قدرت خود را بیان می‌کند.

جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز